گلدونهـــــ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

آرامش محضی تو

چقدر سخت میشه کنار اومد باکسی که هیچ نقطه اتصالی با تو نداره

و توادعا کنی حالت کنارش خوب است،میخندی ولی نه از ته دل

میگویی ولی نه از ته کلآم دل

وتو هنوز مجبوری یا شاید نهـ !

نشود این درد ودل را به هیچ کسی گفت غیر از خــــــــــدا و این یعنی عین حقیقت!

حقیقت نگآه من است و کسی باید بتواند آن را بخواند که به وجودم دست برده است

چطور میشود کنآر آمد با دخترانی که حرف دلت با آنهآ یکی نیست و تو در کنآرشآن اذیت میشوی

و

کنار میکشی

بعد به تو میگویند کلاس میگذاری! مارو قبول نداری!

وتو بغض میکنی به اندازه ی دریا ولی قورتش میدهی و میگویی نمآز داشتم میخوندم

وبعد میشنوی که یکی از آنها می گوید آهان،بله فقط شما اهل نمازی[به حالت مسخره]

وتوباز بغض میکنی و اشک جلوی چشمانت می آید حالا هم باید بغض را جمع کنی هم اشک

وخدا به دادت میرسد و یکی آن وسط شیرین زبانی میکند و میخندی

آن طرف تر یکی میگوید مثلاً این همآن فاطمه ای است  که میخواست نرود پیش بقیه دخترا

و مصمم بود و بعد رفت وحالا هم میخندد

واین حرفای کسی که تو را قضاوت کرد از دور و حرفش به گوش هآی تو رسید!

و تو بعدآسمآن را نگآه میکنی و میخندی

میگویی ممنون که دستمو گرفتی،رهام نکن خـــــــــــــــدا

می بینی چه زود درموردت میگویند و تو عذاب میکشی درکنآرشان

چون نمیفهمن تو را

چون درک نمی کنن

چون...

خیلی عجیب میخندی!

و...

یک نفر به تو میگوید "اهل بیت(ع) صعه صدر داشتن"تو باید اگر خوب میخواهی باشی

مثلِ اهل بیت(ع) انتخاب کنی و بپذیری...!

وباز فکر و فکر و فکر...

[گیج میشوی]

+ارتباطم رو قطع کنم با آنها؟

_پیامبر(ص) میگویند صله رحم داشته باشید و...

تو باز درگیری...!

از یه طرف اینها و تفکرات خودت را داری و آنهآ اصلاً مثلِ تو فکرنمیکنن وسخت است کنارشان باشی

و بعد هم نروی تازه برایت حرف میسازن!

همه ی این ها به کنار

من به حرف های پوچ دیگران اهمیت نمیدم و بس...!

اما مادرت می گوید فآطمه ببین اینجوری نمیشه و تو ناراحتی را در چشمانش میبینی و له میشوی!

مآدر...

چشمانت را میخواند و میفهمدت ولی شاید به رویت نیاورد

و یه موقعه هایی به رویت می آورد و تو هاج واج می مانی

شاید گاهی از دستش دلخور شوی ولی هرچه باشد مآدر است دیگر...!

باز بین دو راهی...!

از یه طرف هم فکر هایت کم هستن و این یعنی اوج درد...!

خیابان قدم میزنی و مردمآن بد حجاب و چشمآن هوس آلود و لبانت را گاز میگیری

وچآدرت را محکم تر و باز آن مرد نگآهش را به آن دخترک بدحجاب میدوزد!

وتو خـــــــدا رو شکـــــــــر میکنی که حجآب داری!

و باز غصه ی بدحجابی...!

مانتو ها همه باز و موها پریشآن و ناخن ها لآک زده و سفیدی پآها معلوم است و دیگر هیچ...!

شرم میکنی و سرت پآیین!

تو که دختر هستی و ازجنس خودش شرم میکنی از پوشش او

وبعد...!

باز احساس میکنی هیچ کسی "تو" را نفهمید

یک آدم در دنیای واقعی نه مجازی

یک آدم که کنارت باشد مثلِ خواهر هر روز به تو صبح بخیر بگوید و همه ساعت بااو بآشی

و

درخیابان قدم میزنی و خانومی را پشت سرت حس کنی ولی محل ندهی

وبعد از قضا وارد کوچه که میشوی و میگوید"خانوم ببخشید"

مآدرت را صدا میزند و بحث سن تو و ازدواج و...!

مآدر میگوید نهـ دخترم تازه18ساله است و قصد ندارد!

وبعد آن دختر میرود

و من و مآدر میخندیم

ومیگویی میخواهی مآدر من اصلاً بیرون نیام؟

والا هرجا میروم یکی پیدا میشود و بعد جواب کاملاً مشخص است"نه"!

به هرکسی نمیشود اطمینان کرد و راهش داد به دل!

وهنوز درس را شروع نکرده ای درحآلی که کنکوری به حساب می آیی!

و نفس هآی آخر روزهای تعطیلات،انرژیت را تمآم و کمآل برای قولی که داده ای گذاشته ای!

#مگرنه اینکه قول داده ای و "باید"عمل کنی!

چقدر شخصیت کتابی که میخوانم شبیه من است!

من خودم را در کتآب پیدا کردم شآید...!

ومآه رمضآن دارد میرود و تو دلتنگ شده ای از الآن و هنوز آنجور که باید خوب نبودی!

#من باید خوب باشم و خوب تر و خوب تر و خوب تر...

رشد در اخلاق و رفتار "باید"باشد وگرنه هیچ...!

از شبکه اجتماعی می آیی بیرون و گآهی به وب قدیمیت سرمیزنی و خاطرات...-___-

الآن که فکرمیکنم کآش هیچ وقت با نت آشنا نمیشدم[آرزوی قلبی من]

زندگیم بر اساسش فرق کرد و جریان پیدا شد که تاالآن درگیرش مآنده ام

و...

تنهآ خـــــــــــــــــــــدا...

#می بینی بازهم به خآنه خودت آمدم ای مهربآن عآلم

می بینی این نصف شبی وبه اصطلاح سحر "هیچ کسی نبود تا فقط تو شنیدی"

دیدی تو همیشه هستی،همیشه برای دلِ نگران من آرامش محض بودی!

#می گویم و تمآم

خــــــــــدا تو تمآم زندگی من هستی،تو بآشی من همه چیز دارم"فقط تو بآش"!

تویی که به دادم میرسی و کمکم میکنی و میتوانی یقین دارم میشه!

#قربونت بشم خـــــــــــــدا

#یآدت هست قرآن باز کردم هرموقعه دل نگران بودم و "فقط تو را صدا زدم" چه آیاتی آمد؟

یآدت هست...

برای چند بار این آیه آمد برای چندبار و من مآت بودم هردفعه این آیه...[کلیک]

یعنی نگآهم میکنی و یقین دارم

حال من با تو خوبست مهربآن عآلم

کربلآ یک طرف و بلیط رفت بگیری و دیگر برنگردی:([میشنوی ارباب ببری و مرا برنگردانی]

و باز اربعین پآرسال یادت بیاد و [کلیک] ویآدت بیاید با این چقدر گریه کردی و هنوز زائرنشدی!

آن "او" یه طرف

دوست یک طرف

این حرفا یک طرف

گلزار شهدا و نطلبیدن یک طرف

درس یک طرف

دغدغه خرید یک طرف

روزقدس یک طرف

و...چقدر حرف

#قرآن یآدمان باشدحتی10آیه

#عکس پُست برای خودم هست،همآن آیه هآیی که وقتی قرآن باز میکنم ومی آید

5شنبه به روایتی جمعه_باز دل گرفت بهر شما ارباب،بغض

من را ببر ودیگر برنگردان آقا مگر میشود این[کلیک] را دید و دیوونه نشد!

#یآعلی مدد

۴ نظر
دایناسور
۱۱ تیر ۰۳:۵۴
میهمانی خدا داره تموم میشه ! 

پاسخ :

:(
سید مهدی
۱۱ تیر ۰۴:۵۰
خــــــــــدا تو تمآم زندگی من هستی،تو بآشی من همه چیز دارم"فقط تو بآش"!

تویی که به دادم میرسی و کمکم میکنی و میتوانی یقین دارم میشه!

پاسخ :

سپآس کپی کردید این قسمت بیشتر به دل نشست از متن

سپآس از حضورتون
6338
۱۱ تیر ۰۶:۲۷
سلام فاطمههه!!!
اصلا یه لحظه کپ کردم اینجا رو دیدم...
فاطمه جانم اول بگم عاطفه گفت بریم راهپیمایی بعدش اگه شد یا گلزار یا گلزار شهدای گمنام همون طرفا!!گوشیم همرامه...لطفا آخرین تلاشت رو بکن...منتظر خبرت هستم که میای یا نه!!!هر وقت شد یه اس بده...حتی تا عصر منتظر میمونم...!!بخش نظراتمم باز شد دوباره...
خب اصل مطلب...
اصلا نمیتونم دلداری بدم درباره چیزتیی که نوشتی...چون یک درد شاید درمون نداشته باشه...تا خودت دلت بخواد...فاطمه!!این روزها شاید بیشتر از گذشته ما محتاج 'صبر کردن"یم...خیلی بیشتر از گذشته!!!باید بتونیم...ما قوی ایم...تنهایی خیلی بهتر از گدایی محبته از کسایی که لیاقت ندارن...لبخندهای زورکی به همون آدم هایی که اول پستت نوشتی خیلی بهتره تا بحث با کسایی که منطق سرشون نمیشه...اینجوری شاید با سکوتت بیشتر بهشون بفهمونی حرف هایی رو که نمیفهند...حرف هایی رو که درک کردنشون براشون معنا نداره...
خواهر؟!حقیقی؟!مادر چیه پس!!مادرت با توصیفاتی که شنیدم ازت برات مثل یک خواهره دختر!!غمت چیه!؟!؟!تا مادر هست دیگر غمی نیست...
بی خیال...فقط بخند...فقط بخند!!!((((:
آخرین پستم رو که یادته(؛(؛
کاش زودتر میدیدم پستت رو...چون تا الان بیدار بودم...کاش چند فنجان درد و دل مهمان من بودی عزیییزم(:ببخش بابت تمام کوتاهی هام...ببخش!!
امیدوارم فردا که برگشتم یه پست توپ و پر انرژی ببینم ازت!!یه پست مثل یه روز سه نفری کنار شهدا!!!ببینم راهپیمایی هم نمیتونی بیای!؟!بی خبر نذار منو...
لبخند فراموش نشه...
در ضمن کلیک ها مثل همیشه عالی(:

پاسخ :

سلآم نآزی
+شما راهپیمایی من گلزار شهدا،شما اونجا جآی منو خآلی کردید و من گلزارشهدآ...
من که میخندم نآزی لطف تو همیشه شامل حآل من میشه دیگه هم ببخش واین صحبتا نکن میزنمتااا
به اندازه کنارم بودی نآزی
یه پست توپ گذاشتم
من باخدا و قرآن واهل بیت(ع) وشهدآ حآلم خوبه:)
نازی یه حدیث درمورد حضرت مهدی(عج) خوندم،دارم باخودم کلنجار میرم از بس...
+ممنون ازلطف همیشگیت
علی یآرت
پسر انسان
۱۱ تیر ۱۵:۵۳
درد و دل فقط با خداست که خریدنی است...

خدا عزت می دهد اگر با او باسیم.

پاسخ :

دقیقاً
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان