گلدونهـ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

واژه هایم کجاست ؟

یارحــمان

نمیدونم چرا دیگه با کیبورد غریبه شدم اینو چندبار اینجاهم گفتم اما واقعا دیوونه کننده شده این حس !

من که کیبورد آرامش تموم روزام بود ، واژه های سرد رو میریختم روی کیبورد و جوون میگرفت

حالا باهاش غریبه شدم و این خودمو داره داغون میکنه و یه حس بد دارم که چرا از دستش دادم :(

یه مدت بخاطر کنکور کنار گذاشتمش !

اما کاش نمیذاشتم باعث شد من دل بکنم از کلبه ، انگار عادت شد برام ننوشتن و ...

خواهشاً ننوشتن رو کنار نذارید :(

تجربه ای تلخ برای من بود

چقدر دلم تنگ شده برای اون روزایی که همش می نوشتم همش !

(محرم سال 1440 و با خاطرات روضه های ارباب و سینه زنی هایی که دلخوشیم بود)

امام حسین علیه السلام نمیدونم راضی بودید یا نه ؟ اما قطعا کم کاری کردم برای مصیبت اعظم شما :(

آقا فقط دستمو بگیرید ، لطفا

من میترسم از بی پناهی "پناه همه بی پناه ها حسین "


+عزاداری عاتون قبول باشهـ نوکر های ارباب

+از الآن به فکرِ ...

+شهادت امام سجاد علیه السلام

+یآعلی


۰ نظر

چرا آرومی ، گریه کن دختــــــــر

بسم الله


یه جایی از زندگی ام که دلم نمی خواست هیچ وقت باشه و هیچ وقت برام پیش بیاد


اما الآن درونشم و راهی جز ادامه دادن ندارم


راهی جز تحمل کردن برای ادامه دادن !


چقدر دورم از فاطمه ی سه سال پیشم نه ؟


یه جور لج کردن منه این حالِ الآنم ، لج کردن از روی قصد !


چقدر دور شدم از رویاهام :(


من حتی اگه بخوام انتخاب کنم و برم ، نمی تونم ! میفهمی ؟


چقدر دلم تنگه برای سه و چهار سال پیش خودم چقدر دلتنگم :(


هیچ وقت فکرنمیکردم یه روزی برسم به  این نقطه ، هیچ وقت !


لج کردم با خودم چون نرسیدم دلم میخواد بزنم از شهر بیرون اونقدر برم دور که دست هیچ کسی بهم نرسه


برای خودم زندگی کنم تک و تنها و با تمام دوست داشتنی هام لذت ببرم


چقدر دلم یه لذت واقعی میخواد ، یه لذت که کسی نتونه ازم بگیرتش !


لعنت به کسایی که دوست داشتنی هامونو میگیرن ، لعنت بهشون !


به مدت یکسال و دوسال قرآن کم خوندم ، روزی یه صفحه  رو نخوندم ، دوباره شروع کردم بخونم


دیشب با خدا حرف زدم بهش گفتم تنها تویی که میدونی چی میگم و قبل و بعد فاطمه رو میدونی ، خودت کمکم کن


دیشب بدو بدو بغل  خدا رفتم گفتم خسته م از دنیات ، منو تنها نذار تو هیچ شرایطی ، من راه بلد نیستم


تو نور منی تو راه بلدی پس آرامشم باش ، دستت بذار روی قلبم و آرومم کن


بهش گفتم از فردا میخوام بنوسم بیا و بخون بیا و جوابمو بده بیا


وقتی باهاش حرف میزنم ، با دقت گوش میده ، بهش گله کردم برای اولین بار !!!


میرسونی منو به حآجتِ دل خدا ؟


بیا محکم دستمو بگیر مثل قبلا و آرومم کن ،بیا من منتظرت هستم همون جای همیشگی...


برسه به جایی که نباشه(حرف نامربوط_نامفهوم)



قرآن یادمون باشه حتی 10 آیه

#حآجت

#یآعلی

۱ نظر
About me
یارحمان

من اینجا کاملاً خودمم :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان