یارحمان
وسط کلاس یهو بحث رفت سمت ازدواج تیچر
( همون معلم زبان منظورمه انگار به معلم زبان های آموزشگاه
نمیشه گفت معلم زبان باید گفت تیچر اینو گفت اونو گفت ، نه ؟ )
مرداد ماه عروسیش بود و
آخرین جلسه کلاس بود
از اونجایی که یکی از بچه ها کلا یکم کنجکاو نسبت به بقیه
و البته روی این رو داره که بگه : تیچر عکس عروسی تون رو نشون میدید ؟
تیچر هم خب نشون داد
دست به دست عکس چرخید و
رسید به من یهو پرت شدم موقعه ای که خودم تو سالن آرایشگاه بودم :)
چقدر استرس داشتم و چقدر باورنکردنی بود !
همه همون سرکلاس گفتن تیچر عالی شدی ؛ اوووه تیچر خیلی زیبا شدی و ...
بعد کلاس گفتن زیاد هم جالب نبود آرایشش O_o
همون نفر کنجکاو گفت کلا اون روز خیلی روز خوبیه و
خاطراتش می مونه برای همیشه
آره ، راست هم میگفت برای منم اون روز دوست داشتنی بود
اما خب یکی از بچه ها گفت من اصلا موافق نیستم
مثلا دومیلیون پول آرایش بدم که چی ؟
یا چند میلیون پول تالار ؟
یا پول لباس عروس ؟
مخصوصا تو این اوضاع و احوال جامعه و این گرونی ؟!
تیچر گفت
ببین ! اگه برای یکی اینکارا هیجان انگیز باشه لذت میبره و بیشترم خرج می کنه !
اما برای من و یا تو یا امثال ما که اینکار یکم بیهوده میدونیم
خب اصلا خوب نیست
پس هرکسی باید به دلش نگاه کنه ،
منم به زور خانواده مجبور شدم عروسی بگیرم .
اما یکی از بچه ها گفت در حد معمولش بد نیست
برای شما چطوریه ؟
و
خلاصه بحث رفت سمت اینکه اون خانوم کنجکاو گفت
بدترین لحظه ش اونجاست که دیگه مثلٍ قبل انگار نیست
خونه ی مامان و بابا !
و اونایی که متاهل بودن درک می کنن این جمله رو گمونم .
البته تیچر گفت من چهارسال از خونه دور بودم ، یکم این دلتنگی رو عادت دارم
اما من بدترین قسمتش رو این میدونم که وسایل هامو باید از خونه جمع می کردم
و وااای اگه همزمان مامان یا بابا یهو می اومدن و می دیدن
میگفتن یعنی داری میری ؟ یعنی دیگه برای همیشه اینجا نیستی ؟
اون قسمت برای من جز تلخ ترینش بود !
و وقتی برمیگردی
مثلا برای سرزدن یا یه روزایی خونه مامان و بابایی
بازم حس ت انگار متفاوت تر از قبله !
من الآن بیست سالمه و متاهلم
زندگی متاهلی دنیای بزرگیه خیلی بزرگ هم قشنگی داره هم ناراحتی
اما خنده و غم های گسترده تر :)
کلاس زبان الآن 31 ساله داریم و حتی 35 ساله ای که ازدواج نکرده
و
منی که ازدواج کردم
ایده آل هرکسی فرق داره و شرایط و ملاک ها متفاوته
وقتی افراد متفاوتی متوجه میشن من حلقه دستمه و ...
یهو تعجب میکنن میگن عه ازدواج کردی ؟ زود نبود ؟
اوایلش جواب نمیدادم و با خنده رد میکردم اما الآن وقتی کسی میگه
میگم هرکسی اون فرد ایده آلش پیدا کنه و ببینه فرد مورد علاقه ش پیدا کرده انتخاب می کنه :)
و دیگه اون طرف هیچ حرفی نمیزنه و
دقیقا میفهمه که مسائل شخصی بهش ربطی نداره !
مثلا خوبه من بهش بگم آخی توام حتما خواستگار نداشتی تا 35سالگی مجردی ؟!
یا بگم ووویی چقدر دیر ازدواج کردی ؟
هوم ؟!
اما من اصلا همچین حرفایی نمیزنم چون
- یک ممکنه طرف حرفم ناراحت بشه ، دلخور بشه ، غمگین بشه و فکر و خیال کنه و ...
-
دو اصلا به من مربوط نیست و هرکسی خودش باید تصمیم بگیره یکی شاید تاآخر عمر میخواد مجرد بمونه چون که دلایل خودش رو داره و .. ( هرچند که در دین ما اسلام به ازدواج ترغیب کردن و پیامبرمون محمد ص گفتن هرکسی ازدواج کنه نصف دینش رو کامل کرده و احادیث دیگه ) ...
- سوم آدم نهایتا راهنمایی کنه نه اینکه یهو بزنه تو ذوق طرف !
و خلاصه اینکه دخالت کردن خوب نیست !
+یاعلی
