گلدونهـ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

خفقان

بسم الله

دلم دغدغه میخواد

 دغدغه از جنس درس از جنس کنکور از جنس بدو بدو های مدرسه و دانشگاه

حس خفقان دارم به یک خفگی ابدی دچار شدم

که  نه راه برگشت دارم نه راه جلو اومدن؛تنها راه زنده موندن الآن من وابسته ی حس درسه!

این همه فریاد درونم و افسردگی که تو وجودم حس میکنم ناشی از نبودن درد بزرگه درسه!

خودمو کشوندم عقب ولی درونم با بیرونم یکی نیست!یه تضاد عمیق دارم!

میدونم تو هم حق داری نفهمی؛چون تو جای من نیستی!

چون تو دیدگاه ت بامن فرق داره!میفهمی که نه...؟!

متنفرم از حسی که ندارم و باید تظاهر کنم؛تظاهر مسخره برای اینکه دیگران مبادا فکرکنند

 من حالم بده!

ازاین دنیایی که همش باید بخاطر بقیه دست از نظرم فکرم کارم بکشم چون یه وقت ناراحت میشن و...

چرا نمی تونم خودم باشم؟

چه بد چه خوب هرکسی خواست باهام همراه بشه؛زوری که نیست؟!

کاش میشد رها بشم از این قید و بند!

یا اتمام من میرسه یا اتمام جهان!

قطعا اتمام من نزدیک تره!

ادامه دار...

+باعث این حس رو خدا جواب بده!
۱ نظر
جناب دچار
۲۶ ارديبهشت ۱۸:۰۶
اینجا میتونی خودت باشی

پاسخ :

بله،این بهترین حسه!دوباره برگشتم برای آرامشم به بیان :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
یارحمان

من اینجا کاملاً خودمم :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان