گلدونهـــــ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

هنوز ناآروم تا بی نهایتـــــــــــــ

بسم الله الرحمن الرحیم


اینکه چقدر ذهنت درگیر باشهـ ونخوای بروز بدی خیلی سختهـ


نسبت به قبلا خیلی آدم تنهاتری شدم فاصله ی خیلی زیادی از فاطمهـ ی اصلی گرفتم!


شاید همه فکرکنند تنهایی یعنی درد یعنی غصه یعنی خوب نبودن و...اما من نمیگم از تنهایی خوشم میاد ولی اونقدرا هم که همه میگن بد نیست!


باخودت میگی میخندی بغض می کنی گریه می کنی و...فرو میری توی خودت!


نمیدونم چرا اینقدر به تنهایی عادت کردم و قبولش می کنم شایدچون موقعه ای که وارد سال اول دبیرستان شدم و کم کم مهمونی ها رو نرفتم


به خودم تزریق کردم که مهمونی تفریح خوش و بش تعطیل و شروع درس جدی رو باید آغازکنی!


ولی شاید به اون موقعه هم برنگرده من از همون اول اونقدر تنهایی دوست داشتم وقتی که همه ی بچه های فامیل جمع میشدن و


ومن با ترس و لرز یه گوشه می نشستم و کم کم جلو می رفتم!


شاید خجالت بود شاید ترس شاید تنهایی و شاید های ناتمام...


اینکه دیشب یهو دلم گرفت رو نمیدونم ولی اینکه هرروز و شب ته قلبم یه چیزی ازش کنده میشه رو میفهمم


نمیدونم کی این قلبم آروم میشهـ ولی میدونم تنها با همون چیزی که ازش دور شده بی قراریش تموم میشه!


وحالا چه سخته فاطمه ای که حودش رو نخواهد فهمبدگ


مشهدالرضا که بودم تموم خستگی هامو گذاشتمو اومدم و کوله ی لبخند امام رضا علیه السلام داد


ولی درگوشی به امام گفتم یه جوری بهش بگو که بشه!


انگار تموم خیالم قرص شد ولی تارسیدن به اون آرومی هنوز ناآرومم



ادامه دار...


#یاعلی_مددی

#ناآرومی

#د نشانه ی سلامت روجی من است

#چقدر نامرد بودی دنیای بی رجم

#تمام

۰ نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان