گلدونهـــــ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

خدا شکرت

خدا،میدونم که لحظه لحظه ی زندگیم رو نگآه میکنی،حتی دقیق تر از خودم رصدش میکنی

خدا،میشه یه روز قرار بذاریم باهم بریم بیرون،تو باشی و من،خآلی از هرکس دیگه ای!

میشه مثلاً من از تو بگم و دنیات و از خودم،

توبگی عآشق، من یه روزی برگه رو به سمت تو میکشونم

و باتمآم وجودم بپرم بالا و پایین و جیغ بزنم و بخندم

میشه اون شآدی ابدی رو بهم هدیه بدی؟+همون که خودت خبر داری!

وقتی حرفآی م.م را گوش میدم بغض تمآم وجودم رو میگیره،به بزرگیت حقش نیست،ازبس صبوره!

وقتی سکوت پ.پ را می بینم و به روی خودش نمی آورد،حتی اگه دلش راضی نیست ولی

حداقل همراه باشه و تشکر کنه و بگه یادم هست صبوری هات رو!

تو که داری میبینی،توکه از دلشآن خبر داری،

پس چرا هنوزم که از سال90میگذره،تغییر قشنگی رو ندیدم!

تو که حواست هست،پس چرا حآلِ دلشون خوب نمیکنی،بعد این همه سآل؟ :|

یا مثلاً آرزوی همیشگی منو که هنوز میگذره و اصلاً تغییری حس نمیشه!

آرزو که نه حآجتی به نام انتظار...+خودت بهتر خبر داری!

دلم میخواهد باشی،همیشه کنآرم بآش خدا

داشتم به این فکر میکردم اگه نبودی،من حرفام به کی میگفتم؟

چقدر خوبهـ که هستی خدا،راستی حآلت از من عآشق ناراحت یا شاد است؟

میشود اسمت رو صدا بزنم و محو بشم و تو دنیا پیدام نشه و آسمون رو تجربه کنم؟

میشود صدا بزنم "دوستت دارم" تو بلند تر بگویی و جواب بدهی "دوستت دارم بنده ی من"

میشود یک شب صدایم بگیر از بس که صدایت کرده باشم و تو بگویی صدایت را خریدم

میشود مثلِ شهدا مرا هم بخری؟

میشود مرگ را تقدیرم قرار ندهی،بگویم شهآدت و تو شهیدم کنی؟

میشود بلند بلند داد بزنم از دنیاو تو بگویی بی خیالش وقتی من هستم

من یقین دارم که تو میبینی و صبر میکنی و آزمایشم میکنی!

ولی گآهی نه بعضی اوقات نه شاید همیشهــــــ صبرم می افتد و باید بسازمش!

وقتی میگویم داد بزنم از دنیا میدانم هستی و بی خیالش میشوم ولی دوست دارم این حرفا رو

از صدای تو بشنوم!+شاید مسخره باشد به نظر بعضیا ولی من الآن دلم اینو میخواهد!

بگذار بعضیا به حرفایم بخندند ولی خدا برای تو نیست که محدودش کنی به خودت وبگویی اینجوری

باید درموردش فکر کنی،خدای من است و من اینگونه میخواهم با او حرف بزنم

خدا جآن من منتظر اتفاق خوب هستم،تا24ساعت دیگه

+الآن بروم به کآراهای بعدی ام برسم و باید بچه شیعه درساشو بخونه و بتونه!

#خیـــــــلی التمآس دعآ،دعآ درحقِ هم برآورده میشه!

#باید تو را به جان جوادت قسم دهد... یعنی که هشت زائرتان در گرو نه است...

#قران یآدمان باشدحتی10آیه

#یآعلی مدد...


۸ نظر
بید مجنون
۲۸ فروردين ۱۷:۴۷
شما: پس چرا هنوزم که از سال90میگذره،تغییر قشنگی رو ندیدم!

من: خدا ازت متشکرم که از اول متفاوت آفریدیم /وووو و لحظه لحظه دارم تغییر قشنگ رو حس می کنم حتی اگه بنده هات اسمش رو یه چیز دیگه بگذارند.... از خدا بخواه .... چون صدا زدنش رو دوست داره .... اما سخت نگیر .... بذار دوست داشت بده .... دوست نداشت نده .... بذار عشق بازی کنه 

پاسخ :

وهم چنآن سپآس!
علی فرهمند
۲۸ فروردين ۱۸:۰۵
چقدر زیبا ومعنوی

پاسخ :

سپآس،ازحضورتون!
نـــای دل
۲۸ فروردين ۱۸:۰۶
طیب الله...

عالی...

پاسخ :

سپآس،از دل بود که بردل نشست!
خانم خونه
۲۹ فروردين ۰۲:۱۱
موفق باشید

پاسخ :

سپآس،موفق و پآیدار باشید!
مهدیه
۲۹ فروردين ۱۲:۲۰
سلام آجی فاطمه خوبی ؟چه خبرا ؟
راستی امتحان های شنبه رو خوب دادی ؟
هنوز جواب ایمیلم رو ندادی هااااااا.....جییییییییییییییییییغ 
اگه دوست نداری جواب بدی اشکال نداره ....بعضی وقت ها آدما درد دارن ولی کلمه ندارن ..یا حداقل اینکه کسی رو ندارن که بهش اعتماد کنند.
چقدر حرف هایت شبیه ناگفته های من است ....همان ناگفته هایی که هیچ کلمه ای را برای توصیفش پیدا نکردم ...همان هایی که وقتی آدم از گفتنشان عاجز است بیشتر دلش میگیرد . دیشب حالم بد بود ...بد بودن دیگه عادیه برا من داغون بودم ...خودمم نمیدونم چه مرگمه ؟ دیشب چن بار اومدم وبت و رفتم ولی نمیدونستم اصلا چی باید تایپ کنم ....این سردرگمی خیلی بده :-(
ممنون که همیشه به چرت و پرت ها و حرف های مزخرفم گوش  میدی و به روم نمیاری ...راستی چن تا آهنگ آروم برات فرستادم ...آهنگ های اول و آخر تیتراژ شب کوک هم خوبه به نظرم ...طومار نوشتم برات دوباره ..ببخشید دیگه ...دوستت دارم ♥♥ 
یا علی ...

پاسخ :

سلام،خوبم به لطف خدا،سلامتی رهبر،تازه امروز تولدرهبرجآنمان است  ^__^
شنبه اوهوم ریاضی رو خوب دادم،زیست نپرسید،فردا زمین و زیست و فیزیک هر3امتحان :|
چرا بابا جوابت میدم -_-
خب پس خداروشکر یکم حرفای توهم هست و باخوندش میگی حرفای منه و راحت میشی!
اوهوم،من از بلاتکلیفی و سردرگمی متنفرم :|
آبجی جونم خوبی؟
چی شده؟
چرت وپرت چیه،حرفای تو واسم یه دنیا ارزش داره
اوهوم،ممنون
نه،بابا تازه اینقدر خوشحآل میشم سرمیزنی،تازه بیشتر مینویسی ذوق مرگ میشم :|
دوستت دارم عشقِ من
علی یآرت...
مهدیه
۲۹ فروردين ۱۲:۳۴
می ترسم از آدم ها
آدم هایی که دست می گذارند روی تنهایی ات
مجوزِ ورود می گیرند
و تنهاترت می کنند 
آدم هایی که سایه می اندازند روی سرت
و بی تفاوت، سایه سنگین می کنند
آدم هایی که ساده می گیری بودنشان را و سخت می کنند گذرِ لحظه هایت را
آدم هایی که کوهِ معرفت می شوی برایشان . و آنها مدام می لرزانندت با آتشفشانِ بی معرفتی هاشان ...
آدم هایی که به هزار و یک خاطره، دلبستۀ شان می شوی ...
و آنها به یک اشاره، پاک می کنند همه گذشته ها را ...
آدم هایی که سردرِ آغوشِ همیشه بازشان نوشته اند ... برای " شما " تا اطلاع ثانوی تعطیل است
آدم هایی که تو برایشان یک چیزِ دیگری ...
و دیگری یک چیزِ بهتر ...
آدم هایی که قرار بود برایت یک دوست خوب بمانند ...
اما تاریخ مصرف زدند روی دوستی هاشان
می ترسم از آدم ها ...
آدم هایی با جیب هایی پُر از نقاب ...
که برای هر بار سادگیِ دلت ،یکی را جایگزینت میکنند
میترسم.


یکی بهِم گُفت :
-خِیْـلـــــی داغونی نه ؟
گُفتَم :
+چِطـــــور ؟
گُفت :
-آخِـــہ قـَشَـنـْگْ مـیـخَـــنْـدی ....



↯دنیا!↯♙

♕من مغرورم↯♟

♛مرا که می بینی این نیستم…↯♙

♕من هر روز چند ساعتی پشت به تو می نشینم…↯♟

♛گریه هایم را میکنم…↯♙

♕دردهایم که خالی شد…↯♟

♛برمیگردم برای تو می خندم…!↯♙

♕که هوا برت ندارد ، شکسته ام ...↯♟

پاسخ :

-_-

من اینجام،آبجی عآشق کنارته،بخند ببینم دخترگل،بگو سیب

فدآت عشقِ من
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان