گلدونهـ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

زِ کجا دانی ، چه کِشد هر شب دلِ من؟

اِهم اِهم،خب به به امروز مدرسه عآلی بودااا،خب از اولش که تست های روانشناسی 180تابود

هوووف خسته شدیم،تازه البته زنگ ورزشمون هم رفت :|

یعنی یه زنگ  ورزش هم پیدا میشه،رو هوا میزننش،ورزش تنهآ زنگی که فدای بقیه کارا میشه!

مثلِ من تنهآس الهی قربونش،درکش میکنم -___-

خب بعدش دیگه،

زبان فارسی نوشتیم،یهو همگان متوجه شدن ننوشتن،

کتاب بنده از این دست به اون دست چرخید :/

زنگ اول به فنا رفت،درهمین فنا رفتنش خبردار شدیم،نیم ترم رفت به فنا،یوهو تعطیل شد!

زنگ تفریح مسخره با استرس دینی آغاز شد،دبیر نگفت میپرسه،بعد بچه ها میگفتن میپرسه!

همی به کتابخونه رفتیم و درسکوت درس 13دینی سوم رو خواندیم،که ناگهآن از سکوت بی مزه ش

دلم گرفت و بیرون اومدم،نمیدونم چرا همه میرن کتابخونه میتونند درس بخونن ولی من برعکس :|

یامثلاً همه نسکافه میخورن سر دردشون خوب میشه،من برعکس تازه سرم دردمیگیره :|

فکرکنم هورمون و سیستم بدنم با بقیه فرق داره :/

سرکلاس رفتیم و دبیر درس که نپرسید هیچ!درسم  داد =|

درس درمورد"زمینه های پیوند"و "ازدواج" این صحبتا ^__*

بحثای جالبی شد والبته من همیشه عآشق زنگ دینی ام،دبیرمون خوبه (*_*)

تااینکه گذشت و زبان فارسی و...

به به وسطای زنگ ذوق و شور بچه ها فوران کرد،داشتن نقاشی میکشیدن!

یکی از بچه  ها میگفت زنگ ادبیات و زبان فارسی بچه ها مشغول نقاشی اند :|

چه نفرشون برام نقاشی کشیدن،عبارتند از"ز" و"ف" و"ی" و"ز"...

#نقاشی هاشون میذارم،|عکس پُست برای خودمه|

بعدش شیمی و دبیر نارنجی پوش :|

قبل کلاس دلم صدا داده بود میپرسه ها،رفتم یه دور کتاب خوندم مبحث قبل رو :|

از من نپرسید،یکی از بچه ها کنفرانس داشت "م"،بعد تموم که شد

گفت فاطمه چی از کنفرانس فهمیدی بگو!

من آهان،خب...ادامه دادم وقشنگ توضیح دادم،هآ هآ فکرکرد حواسم نیست!

بعد پُشتش به ما بود داشت روی وایت بُرد مینوشت،دیگه توضیحم تموم شد

دوستام میگفتن یس یس!لایک فاطمه!زدی تو ذوقش!آفرین بابا!

هو هو خندیدم!

#جریان من و دبیرشیمی از قبل گفته بودم|واسه همین همیشه سرکلاسش آماده ام|

خلاصه امروزم به خاطرات پیوست،خوب گذشت مدرسه!خداروشکر...

#مهدیه بآنو،عشقی تو،نآزی من،خواهری بیا بگو از حالِ خودت،منتظرم

#هوای بارونی عآآآآآآآآآآلی بود[کلیک]

#چِشم درویش بکن موقع صحبت با من ... من دلم خواسته شاید به شما زُل بزنم...


#قرآن یادمان باشدحتی10آیه

#یآعلی مدد...

llwr_b612_20160413_151245.jpg

۳ نظر
سیّد محمّد جعاوله
۲۵ فروردين ۱۶:۲۹
خیلی حس خوبی بم داد
ممنون

پاسخ :

تشکر از شما،خوب پس چه خوب!
پآیدار باشید
خانوم عکاس باشی
۲۵ فروردين ۱۶:۳۴
عکس ؛) انرژی مثبت

پاسخ :

قربآنت عکاس باشی
مهدیه
۲۶ فروردين ۰۸:۵۲
سلام خوبی فاطمه گلی ؟
میگما نمردیم و عشق یکی شدیم ....خخخخخ
خوب خداروشکر بازم یکی عاشق ما شد ....خوب چیه نکنه میخوای بگی جو گیر 
شدی که گفتی عشقی تو ...والا 
جیییییییییییییغ 
چرا اینجا شکلک نداره ...ای بومبالی بومبال 
یا علی ...

پاسخ :

سلام جیغ خوبی؟خوبم به لطف خدا
عه عه شما انگاری خبر نداشتی عشقِ منی :|
جیغ جیغو بنظرت ازاین به بعد بهت بگم خوبه :|
ایمیل خوندی؟
آره،واقعاً شکلک نداره رو اعصابه :/
علی یآرت...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
یارحمان

من اینجا کاملاً خودمم :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان