گلدونهـــــ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

بخند و خودت بزن به دیوانگی...

امروز مدرسه عآلی بود،اما نبود مدیرجآنمآن کمی تا قسمتی حس شد!
خلاصه زنگ دینی با 4درس امتحانش فرا رسید،openbookامتحان بود،ذوق مرگ شدیم،اکثراً میخواستیم
بگیم امتحان نگیره،چون 4درس آن هم دینی و سوال های نهایی...
عجب سوالایی بودااا،حسابی واسه نهایی باید خوب خوند،بعضی سوالاش ریز بود!
#انگیزه ای بهتر ازاین نیست،"ن" را در دانشگاه بهشتی ببینم و آنجآ باهم شویم دوست جون جونی!
"ن"هم میگوید آری،انگیزه خوبیست!
از بحث درس می آیم بیرون...!
خب "م" را برایش در یک جایی تمآم حرفهایم را بهش زدم،حالا در یک شبکه اجتماعی آمده و می گوید
برای فردا برنامه ات چه جوریه؟تازه کمی رسمی تر از این حرفهآ...بهم باز برخورد!#تو فکر من لوسم :|
دلم یک مآنتوی صورتی ملایم و یک کیف وکفش مشکی میخواهد!
دلم خرید میخواهد آن هم برای دلِ خودم،نه برای عید و این حرفهآ،آدم گاهی باید خودش را تحویل بگیرد!
مثلاً برای خودش لاک بزند،آواز بخواند،قربآن صدقه ی خودش برود،تآ غم را فراموش کند!
امشب از اون شبهایست که دلمآن هوای آسمآن پُرستاره شب را می کند،قشنگ از نگآهِ دلم پیداس!
#دارم میام پیشت جاده چه همواره،هوا چقدر بوی عطر تو رو داره...(:
این آهنگه افتاده سر زبان من،مگه ولمآن میکند،ای بابا...:/
#برنامه3 ستاره،#780*_3ستاره_مجری_شماره7_تمآآآآآآآآآآآآآآآآم...[کلیک]
دلم وقتی بهونه میگیره،پیاده روی میخواهد،پیاده روی تمآآآآم وقت با "او" جآن...[کلیک]
میشود،یعنی روزی برسد آن روز...؟
من به دستآن پُر معجزه ی خدآ ایمآن دارم،"او" مآل من میشود!
#خوشحالم از داشتن"ی"جآنمآن،یعنی اینقدر که حرفهای دلمو راحت بهش میگم باکسی اونقدر
راحت نبودم توی مدرسه حتی با"م" که صمیمی است!
نمیدونم چرا حسم به "م" گاهی برمیگرده و خوبِ خوبِ و گاهی بدِ بدِ...
والان همین جوری است،"ی"را خیلی دوست دارم واز صمیم قلب می گویم!
#خداروشکر "ن" و"م" کنارمآن در دنیای مجآزی هستند،مگر خوشبختی بهتر از این میشود؟
ولی گآهی بدبختی هم میتوان در این معنی کرد که زیارت قسمت نشود،عین بدبختیست!
#التمآس دعآی فرج+کربلآ+شهآدت+حاجت روا بشیم همگی...
مآدرمآن از خواب بیدار شدیم و شیرموز بهم داد،ووووااای غرق شدم در شیرموز،خدایش دم مآدر گرم!
عآآآآآآآآآلی بود...چسبید،جآی همگی خآلی...
گآهی باید#زندگی را زد به حآل خودش و#دیوانگی بازی در بیاری وبه روی خودت نیاوری حالت
ناخوش است و#دیوانه شوی،همین...![کلیک]
#تولد داداش جآنمان نزدیک است#21اسفند[کلیک]
یکی واسه من ازاینا بخره...ازاینا موخوام...[کلیک]
#"ن"جآن من کجای وبت برات نظر بذارم...؟:/
۱ نظر
مهدیه
۲۰ اسفند ۱۱:۴۹
سلام فاطمه خانومی ...خخخخ
ببخشیدا خندم میگیره ...همین جوری یهویی ...آخه یکی نیست بگه تو که خیلی دیووونه ای دختر ..خخخ
ایوووول دارما ....اعتمادم دوباره رفت بالا ...من از دست این اعتماد دیگه آسایش ندارم ..خخخ
خیلی وحشتناک از این پستت خوشمان آمد
اینطوری که معلومه امتحان دینی خوب بوده ...موفق باشی خواهری
میگماحالا که داری میایی پیش منو جاده هم آرومه ..برا من سوغاتی هم بیار ..خخخ
عاقا میگما ..این شخصیت های نوشت هات احتمالا اسم ندارن  هی با حروف نشون میدی..والا
تولد داداش هم مباااااااارک باشه
دست و جیییییییییییییییییییییییییییغ و هورااااااااااااااااااااا
راستی فاطمه امروز یه چیزی کشف کردم ....منو این همه خوشبختی محاله
چن وقت پیش یه رمان خوندم البته نصفه به نظر میرسید بعد امروز داشتم یه رمان دیگه میخوندم ...یه چن صفحه که خوندم ...دیدم اوا چقدر آشناست ..نگو این ادامه همون قبلیه بوده ...خخخ
خوب چیه لابد میخوای بگی دیووونه ام ...دیووونه ام دیگه
من که کسی رو ندارم ...حداقل دلم به این چیز های کوچیک خوش باشه..تنهایی است دیگه خواهر
یا علی ...


پاسخ :

سلام مهدیه خانومی...
من که کلاً رد دادم،دیونه شدم رفت!
اعتماد به نفست منو کشته!قربونت!،خیلی وحشتناک ممنون بابت کامنت هآت(:
آره،خوب بود،بخیر گذشت!،سوغآتی چی میخوای؟مادرجآنمآن از دستمآن برید از بس این آهنگ خوندم :/
خب اینجوری کنجکاوی گُل میکنه :|
تولد تولدش مبارک،بعد فاطمیه براش تولدمیگیریم(:
دست جیغ هورااا...
تو این همه خوشبختی محاله...خوشحالم خوبی خداروشکر...
دیونه ای :| عآشقتم دیونه ی من ^_^
دوباره گفت من کسی رو ندارم، ای بااااااااااباااااااااااا،میزنم شَت و پَتت می کنم...:|
موهام دارم میکشم،کچل شدم از دستِ تو...
علی یآرت...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان