گلدونهـ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

چه بی اندازه بی رحمی -___-

حدود ساعت باران ...

 به وقت شرعی شعر ...

 نشسته ام که دو رکعت غزل بجا آرم ...

 بدون علم عروض و بدون آرایه ...

 چقدر ساده نوشتم که "دوستت دارم" ....


#بس حلقه زدم بر در و حرفی نشنیدم...من هیچ کسم یا که در این خانه کسی نیست؟

# مهربان بودن تمرین میخواد :)[کلیک]


mnkt_9528758-7714-l.jpg

۹ نظر
مهدیه
۱۸ اسفند ۱۰:۵۸
سلام آجی فاطمه خوبی دختر ؟!

فاطمه نمیشه تو یه بار اینقدر افتضاح ننویسی ....چیه خوب ...نکنه توقعی داری هی تعریف کنم ازت
ایییییییییییییییش بچه پرووووووو......خخخخخ
فاطمه اینجوری نیگا نکن دیگه .....ای بابا
وااااااااای فاطمه اگه بخوای تا نظر بعدی همینجوری دنبال من باشی که من منتقل میشم اون دنیا
نازززززززززززززی به دادم برس
خدایا نزار دست فاطمه به من برسه
الفراااااااااارررررررر
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ
خدایا من چقدر خبیثم ....یو ها هااااا ......خخخخخخ
یا علی ...




پاسخ :

سلآم آبجی مهدیه ژوون...(:الحمدلله...خوبی؟
نه،نمیشه،هههه...:|
به من میگه بچه پرو...مآآآآمآآآآآآآن...عمووووووو...خآآآآآآآآآله...نآآآآآآآآآآآآزی...آهآآآآآآآآآآآآآی ایهآآآالنآآآآآآآس...:|خخخ
O_oاینجوری نگات می کنم خوبه...:/
جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــغ...:|
یوهاا هاا...بچه بی ادب...:|
علی یآرت...
مهدیه
۱۸ اسفند ۱۱:۰۲
اگه یه موقع خدایی نکرده یه اتفاق خوب پیدا کردی ....به منم خبر بده ....تک خوری نداریم هااااااا
گفته باشم .....دقت کردی همه چی فقط تکرار میشه
تکرار در تکرار

پاسخ :

من :|

اتفاق : بشین تا بیام :|

من مهدیه هم میگه بهت نیاز داره (:

اتفاق : هه :/

من وا :|

اتفاق : منو باید بدست آورد (:

من قانع شدم :|
6338
۱۸ اسفند ۱۵:۲۶
آخه میدونی فاطمه!!درباره خانومم که گفتی از دستش ننده!!من خییییییییییییلییییییی دوسش دارم و داشتم....اما احساس میکنم کمی پر توقعم..اره اون لطحظه که باهاش حرف زدم دلم پر بود اما الان که یه هفته گذشته دل شکستگیم کمی تا قسمتی از دست رفته اما میخوام از دور دوسش داشته باشم...از دور زیباتره دوستی ها:(:(:(
تازه!من از اول سال چند بار قهر کردم و هی برگشتم معدرت خواهی کردم..این دفعه دیگه خودش میگفت منتطرتم برگردی...و همه چیز رو فراموش کنی!!و من گفتم هرگز....و کلی حرف!ولی در کل اینکه دارم جون میدم از ندیدنش ولی نمیخوام زحماتم هدر بره...بعضی موقع ها ادما به این نتیجه میرسند که دیگه نبودشون خیلی بهتر از بودنشون!!!لااقل اینجوری کمتر اذیت میشیم...جفتمون!!!بی خیال!تموم شدنیه اون قضیه...
سر میکنیم این روزامونننن رو بانووووووووووو:):)

پاسخ :

هعی :(
بسی دراز است این حرفآ...تصمیمت گرفتی و نمیشه کاریش کرد!
بآآآنوجآآآآآن خوب بآشی...
علی یآرت...
مهدیه
۱۸ اسفند ۱۷:۰۵
سهلامی دوباره .....خخخخخ
فاطمه دقت کردی تازگی ها من تند تند نظر میزارم
الهی قربون خودم برم ...خوب چیه کسی منو دوس نداره دیگه واسه ی همین از قربون صدقه و فدات شم و اینا خبری نیس متاسفانه ....خخخ
یعنی آدم اینجوری قشنگ له میشه ....خخخخخ
عاقا ....فاطمه میگما این اتفاق خوب خیلی پروووو تشریف داره بچه ...میگه بشین تا بیام ....میگم بیا ما 3 ثفنگدار به حسابش برسیم ...
دقت کردی منو و تو و نازی دقیقا همزمان یه اتفاق برا سه تاییمون افتاد
به این میگن تلپاتی ...یعنی این حس مشترک از پهنا تو حلق خودم ...خخخخ
کلا ما سه تا تو دوستی شانس نداریم ..والا
اون از قضیه ی من با همون که خودت میدونی همونی که یهویی گذاشت رفت
تازه اینو یادم رفت بهت بگم فاطمه ...همون شخص محترم بعد از یه ماه دوباره پیام داد.. که من برگردم پیشش ..به خدا خیلی پرووو باید باشه آدم ..خودش رفته ..اون موقعه میگه من برگردم ..گفت بیا دوباره شروع کنیم ..منم گفت نمیشه
انگار من عروسکشم که هر وقت دلش خواست باهام بازی کنه ..من هیچی رو فراموش نمیکنم ..کینه ای هم نیستم ..همه چیز تو ذهنم میمونه
اگه یه نفر برام باطل شد دیگه هیچ وقت تمدیدش نمیکنم ..هه ...دوست بودن با یه مردادی که واسه رفیق بازلیاقت میخواد
واسه ی ما مردادیا باید یه رنگ  باشی
واسه ی همینم هست که الان باهات رفیقم ...درسته قهر بود ..آشتی بود
غم بود ..شادی بود ..خیلی از وقت ها با هم بغضمون ترکید
خیلی وقت ها من نبودم یا تو نبودی ...ولی هیچ وقت قضاوت نکردیم

نازی جون خواهری غصه نخوریا ...درسته من زیاد نمیشناسمت ..ولی میدونم همین که تا اینجا اومدی یعنی دوستیت با فاطمه برات مهم هستش
نازی جون بعضی ادما لیاقت دوست داشتن هم ندارن ...برو برا خودت خوووش باش آجی ...بیخیالش
یا علی ..

 

پاسخ :

سلآآآآم به به تفنگدار...آبجی مهدیه خوبی...؟بابا جواب این خوبی رو که میگم بده کشتی منو!
قربآنت،فدآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآت بآآآنو...(:
کسی دوستت نداره،بزنم بخوری به دیوار...بچه بی ادب،میگه کسی منو دوست نداره،نذار یه حرکت برمااا...:|
خیلی باید بریم سراغش واقعا که...:|
تلپاتی هامون یه جوره داستانش فرق داره...:|
عجبااا...واقعا باحرفت موافقم عروسک خیمه شب بازی،آه ای دوست...:|
جمله سنگین بود،3دقیقه نفس عمیق!
#نآزی جریان داره بابا،مهدیه نباید بی خیال بشه که شده...:(
نآزی جریانش فرق داره...!:/خواهرجآن...
علی یآرت...
مهدیه
۱۸ اسفند ۱۸:۴۲
ای بابا ...هی من باید سلام کنم ...حالا این دفعه بیخیال
به خدا وقتی خودم دیدم این همه تایپ کردم ...چشام 4تا شد ...باباایووول دارما
خوبه من نویسنده نشدم ..خخخ
باید بگم حال ما خوووب است ...وقتی دوستی مثله تو دارم چرا باید بد باشم
اوه باشه دختر جان ...حالا حرکت نرو واسه من ...بزنی منو دم عیدی داغون بفرمایی ...این همه خشونت هم لازم نیست فک کنم
جملت خیلی سنگین بود خدایی
3
2
1
اینم 3دقیقه نفس عمیق !
یا علی ...

پاسخ :

سلآآآآآآآم مهدیهههههههه جوووووووون!(:
ایول داری هآآآآآآآآآآآآ...^________^
نویسنده ی من!
عه...قربون شما،خداروشکر خوبی...^_^
بلی دیگه یهو دیدی مستقیم رفتی تو دیوار مواظب بآآآآآآآآآآآآش...
دارم میام پیشت جاده چه هموااااااره...(:
نفس کم نیاری حالا...خخخ
علی یآرت...(:
6338
۱۸ اسفند ۲۳:۰۳
خب سلاااااااااااااااااااام!!!!
بابا یه کم کمتر فعالیت کنیددددد...کافیه من چندین ساعت و یا یه روز اینا نبااااشم...هی پست هی نطر...هی پست هی نطر...عاقا بذارییییید منم برسم...ناااااااامردیهه...من الان به کدوم پست نطر بدم و جواب کدوم نطر مهدیه رو بدم اخه...همش قاطی پاتی شد:(((!!
یه سلام میکنیم به مهدیه خانوم ِ گلللللللللللللل......خوبی؟؟احوال شما؟؟؟خونواده خوبن؟؟بقال سر کوچتون؟؟؟سلااام برسونید...خخخخخ!!دیییییوااااااااااانه شدیییییییییم رفت!!!!!

+بایبت اون حرفی که مهدیه زد که بی خییال شویم...کاملا موافقیم!!
+بابت اون یکی نطر که نازی کجاایی و این حرفا!!ما اینجاییم مهدیه گلی !اگه شما بذاریننن.....خخخخ!خب حق بده همش از بحثا عقب میفتم ساکت میشم خووو!!!!
خب دیگه زیادی حرف زدییییم!!!
یا علی خانوووووومااااااا:):):)

پاسخ :

علیک سلآم نآزی...
آمپر کآرم رفته بالا...ههه...عُقده ی وب دارم...باید تلافی کنم بجای اون روزایی که سکوت کردم :|
مهدیه فعالیتش رفتهههه بالا...(:
دوپینگ کردیم...خخخ :/
مهدیه ادامه نظر باشما هم صحبت است پآسخگو باش...
علی یآرت...
6338
۱۸ اسفند ۲۳:۲۶
چه جذاااب!!یعن مهدیه خانوم هم مثل من و فاطمه بانو تشریف دارن عایا؟؟و احساساتمون از یه نوع میباشد؟؟؟؟مهدیه خیلی دوست دارم بیشتر از خودت بگی برام تفنگداااار:)

پاسخ :

به به بلی،نآزی ولی ایشون از نظر دوست براشون اتفاق افتاده نه دبیر و مدیر...:|
 تفنگدار...(:
مهدیه
۱۹ اسفند ۰۸:۲۹
سلام فاطمه.....یه سلام هم خدمت تفنگدار خوبی نازی خانوم ؟
خوب من چی کار کنم ...دست خودم نیست ..نمیشه بیام اینجا و نظر ندم ...خخخ
اون موقعه همین فاطمه خانوم محترم ...منو قورررت میده
فاطمه میگم نازی دویده دنبالمون خسته شده ...یه دقیقه تنفس اعلام کن ..تا نازی هم برسه ...
ما هم خوبیم نازی خانوم از احوال پرسی های شما ...پارسال دوست ..امسال آشنا ...الان من پا میشم میرم تو کوچمون هر کی رو دیدم بهش میگم نازی سلام رسوند ..خوبه دیگه ؟
بابا خدایی من فعالیتم رفته بالا دیگه ....پس دستم درد نکنه ...خدا منو برا شما دوتفنگدار نگه داره ....الهی آمین
ناااااااازی ........جییییییییغ
ببخشیدا فاطمه جون ولی میدونی که من اگه جیغ نزنم روزم شب نمیشه
نازی میگما ...تا حالا فک میکردی من پسرم ...یا فک میکردی بنده رباط هستم
یا فک میکردی فقط خودت احساسات داری...ای بابا منم یه بنده ی خدایی هستم مثله بقیه ...والا
عاقا این قضه ی بانو دقیقا چیه ؟؟؟؟؟!!!!
خوب من مهدیه هستم روی کره ی زمین زندگی میکنم ...اسم واقعیم مهدیه هستش هاااا....فک نکنی من از اون آدمایی هستم که میان نت جنبه ندارن هی برا خودشون اسم عوض میکنن ..والا
یه دو سالی هم میشه که با فاطمه دوستم ...باید از خداش هم باشه البته
بیا دوباره این اعتماد جون من رفت بالا ...بچه جان بیا پاییین میفتی ...بابا نازی تو یه چیزی به اعتماد به نفس من بگو دیگه ...جنبه نداره هی میره بالا
الانم که در خدمتتون هستم دانشجوی حسابداری ام
ولی فک کنم شما از من قدیمی تر هستی اینجا ...اون موقعه که من میومد وب فاطمه شما هم تشریف داشتید
بعضی وقت ها هم تو درگیری هایی که فاطمه با وبش داشت...خوب چیه راس میگم دیگه .فاطمه کلا یه طرف مخش کار نمیکنه ...هر وقت احصیانی میشه ..میزنه وب محترم رو میترکوند..داشتم میگفت تو همین درگیری ها دیدم که نظر میزاری.
اگه اشتباه نکنم شما باید همسن فاطمه باشی درسته ؟
بیا باز من دوباره این همه نوشتم ...بیچاره فاطمه که با خوندن نظرات من غش میکنه وسط اتاق ..داداشی بیا کووومک
یا علی ..

  

پاسخ :

سلآآآم عشق آبجی،خوبی؟دمت گرم میای...(:
قورت میدم چون حقته...خخخ :/
نفس عمیق 1و2و3...هوووووو...نآزی رسیدی...؟(:
خدانگهداره واسه ما تونباشی کی میخواد منو حرص بده هآ...؟:/
نآزی یه اخلاق مهدیه اینه همش جیغ میزنه :| میبینی چه دختر بی ادب هستش! نوچ نوچ ! :|
ربات نه رباط ! به قول عمو خآک می سر! رباط زیست شناسی چیکار داری آخه!:/
قضیه بآنو چیه...؟O_o
آره،بابا این دوسال پیشه منه بزرگش کردم دیگه الانم فرستادمش دانشگاه...خخخ :/
اعتمآد بیا پایین نری رو هوا یه وقت...!:|
نآزی هم  نزدیک 2سال میشه بامنه...یه دختر گلیه،عین خودم!خخخ(:
هآ چیه گلم دیگه...؟!:/
آره،همسن منه،تجربی هم هستاااااااااااا...(: سه تامون تجربی...(:
غش کردم هوووف...!
ولی دمت گرم...(:
علی یآرت...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
یارحمان

من اینجا کاملاً خودمم :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان