گلدونهـ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

بهــــــ درکــــــــــــــ...

یـه وقتـایی تو زندگـیت میـرسـه

 کـه بایـد دسـتت رو بزنـی زیـر چانـت ...

 و جریـان زندگـیت رو فقـط تمـاشـا کنـی

 و بعـدشم بگـی ...

 بــه درکــــــ ...

بارها پیش آمده است

 که آجری از دست یک بنا،

 کیسه ای سیمان از شانه های یک کارگر،

 یا ورقه ای آهنی از قلاب یک جرثقیل

 لیز بخورد و پایین بیافتد.

 بعضی دردها

 تا

 ابد

 انسان را

 آزار می دهند!!![کلیک]

ﻳﻪ ﻭﻗﺘﺎﻳﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺭﻓﺖ

 ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﻱ ﺧﻮﺩﺕ

 ﺑﺎﻳﺪ ﺟﺎﺕ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﺧﺎﻟﻲ ﻛﻨﻲ

 ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﻏﻴﺎﺷﻮﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﻴﺸﻦ ﭼﻲ ﻣﻴﺸﻪ

 ﻭﻟﻲ ﺑﺪﻭﻥ

 یه ﺭﻭﺯﻱ

 ﻳﻪ ﺟﺎﻳﻲ

 ﺑﺪﺟﻮﺭﻱ ﻳﺎﺩﺕ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﻦ

 ﻛﻪ

 ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻳﺮ ﺷﺪﻩ

۹ نظر
6338
۱۴ اسفند ۱۱:۵۴
آخ آخ!!!جمله ای که این چند روز بد جور دامن گیر من شده...هر چی میشه میگم به درکــــــــــــــــــــ

پاسخ :

این جمله برای تو صدق نمی کنه!:|
تو نباید استفاده ش کنی...چیزه...O_o
6338
۱۴ اسفند ۱۲:۱۲
یعنی چی؟؟راستی میخواستی یه روز بهم یه چیزی بگی...نمیگی؟؟
راستی سلااام

پاسخ :

یعنی اینکهـ... تو نباید بگی به درک،عه دخترک باید دنبالش بری!
+یه چیزی میخواستم بگم،اوهوم میام وبت میگم...
راستی سلآآم خآنومی...
6338
۱۴ اسفند ۱۲:۲۴
آهااان1اموم شد اون قضیه فاطمه!!تمام برای همیشگی...باهاش حرف زدم...

پاسخ :

عه...؟
چی شد! :|
نآزی مطلب جدید گذاشتم
6338
۱۴ اسفند ۱۲:۵۶
فکر کردم رفتی...الان میخونم!
از لا به لای حرفای پستام فکر کردم فهمیدی...تو جواب یکی از نطراتت تو وبم هم گفتم که!!

پاسخ :

نوچ،نرفته ام :|
فهمیدم ولی فکرنمی کردم جدی جدی...:/
مهدیه
۱۴ اسفند ۲۱:۲۲
شدیدا با این پستت موافقم ....لایک داری خواهری :-)
ماشاالله دوستت نازی هم دست کمی از من نداره ....ایوووول داری نازی خانوم 
فاطمه دیگه تا منو و نازی رو داری وبت همیشه نظر داره ...خخخ 
البته باید قدر ما رو بدونی ...اعتماد به سقفم تو حلقم ...خخخ 
یا علی ...

پاسخ :

بلی بلی ممنون...(:
آره،بابا نآزی اینقدر خوبهــــــــ...(:شما دوتا عآلی هستید...عآشقتونم آبجیای من...^______^
ما3تا باهم...(:
3تفنگدار...هههههه...(:
علی یآرت...
۶۳۳۸
۱۴ اسفند ۲۳:۲۷
ارادتمند شما مهدیه خانوووووووم....فاطمه بیش از حد به ما لطف دارند(((:!

پاسخ :

چه دل و قلوه میدید شما دوتا...عآقا...من حسودیم شد...:|خخخخ
مهدیه
۱۶ اسفند ۱۶:۱۴
سلام فاطمه جون ...یه سلام هم بر نازی جوووون ...سه تفنگدار رو خوب اومدی خواهری ;-) 
عاقا ....نازی دیدی فاطمه میگی من عاشقتونم ...من میگم این فاطمه چن وقته داره میزنه به راه غیر مستقیم ..مگه اینکه من و تو به داد فاطمه برسیم و گرنه بچمون از دست میره ...خخخ 
وای چقدر خوبه فاطمه رو حرص بدم ...خخخ 
بیا خانوم حسود هم شد ...بابا ما سه تا با هم دوستیم دیگه ...حالا یکی این وسط قربون اون یکی رفت به من بگو من قشنگ لهشون میکنم ....خخخ 
الان نازی میگه این مهدیه چقدر خشنه ...خخخخ 
جییییییییییییییییییییییییییییغ ..ببخشید اینو نمیگفتم خفه میشدم .
داداشی بیا فاطمه رو بگیر تا من فرارکنم 
الفراررررررر ...نازی جا نمونی که فاطمه قورتت میده 
یا علی ...

پاسخ :

سلام مهدیه جون،بلی بلی خوب اومدم...^_^
ازدست تو مهدیه...!:/
راستی راستی نازی این مهدیه خشنه هااا...^_^
جیغ نزن بابا...:|
قورتتون میدم پس چی فکر کردی مخصوصا تو رومهدیههههههههههه...:/
علی یآرت...(:
6338
۱۶ اسفند ۱۹:۳۸
آخ آخ کاملا باهات موافقم مهدیههه...حالا به نطرت چطوری به راه راست هدایت کنیمش؟؟؟آخه آدم که عاشق بباشه هوش و حواس نداره...بعد نمیتونه درس بخونه ...بعد دکتر نمیشه و بعدددد هزارتا نتیجه دیگه که اونوقت حالا بیا درستش کن...ببین فاطمه جان ما هم دوستت دارییم..اما خدا گفته باید تو همه چیز اعتدال داست!حتی در عاشقییی....
خخخخخخ
مهدیه بگیر منو اوووووووووووووووووووومدممممممممممممممممم!!!!

پاسخ :

ای ناقلا هااااا...یکی کم بود حالآ شدن دوتا...:/
فقط دستم بهتون برسههههههه...اون موقعه با آدامس می افتم به جونتون موهاتون آدامسی میکنم...
فآطمه خشن میشود...یوهاا هاا...:|
نآزی تو بیا این خآله جآن باهات کار دارم...نه تو بیا...شتلق،دستم خورد تو دیوار...:|
هههه...(:
منم اومدمممممممممممممممممممم...!!!
مهدیه
۱۷ اسفند ۰۸:۵۰
وااای خدا خیرت بده نازی جون تو اصلا تا حالا کجا بودی ؟
من که دست تنها نمیتونم از پس فاطمه بر بیام ....والا
نمیدونی چقدر به من زور میگه هااااااااا
نازی میگما  فاطمه دیگه کارش از اعتدال گذشته بچمون...  دقت کردی تازگی ها تند تند پست میزاره ..این ها همش مال اثرات
 عاشقیه ...مگه نه ؟
یه چیزه دیگه هم کشف کردم ...اینکه متوجه شدی قبلا فاطمه چقدر حرف میزد ..الان کم حرف شده ..تازه جواب های کامنت هامون داره آب میره ...خخخخ
ببین باید یه فکر اساسی به حالش بکنیم..فاطمه که عاشق بشه ...دیگه من و تو رو تحویل نمیگیره ..دیگه حالا ما هر چی نظر بزاریم بگیم که فاطمه جان عزیز دلم ولش کن این عشق و عاشقی رو .تو گوشش نمیره دیگه...خخخخ
من میگم با کتاب هاش حبسش کنیم تو اتاق ...بلکه عاشقی از سرش افتاد ..اینجوری درس هاشو هم میخونه .مثله اون دفعه های قبل نزنه وب رو بترکونه ...صلوات
ناززززززی بدو بیا تا فاطمه تا نظر بعدی باید دنبالمون بیاد ...خخخخ
تا 3 میشمیرم با هم فرار میکنیم
فقط سر و صدا نده که فاطمه نفهمه
1
2
3
الفرارررررررررررر
 
 
 
 

پاسخ :

پیش من بوده :|
من :/ زور میگم،مآآآآآمآآآآآآآن :|
عآآآآآآآشقی بد دردیه،هههه :/ بیا عآآآآآشق من شو (:
عجبآآآآآآآآ...نآزی به حرف مهدیه گوش ندی هآآآآآآ :/ بلی بلی راست میگمآآآآآآآآآآ (:
با همون کتآآآآآبآآآآآآ عشق می کنم (: منو حبس کن با کتآآآآب عآآآآَشقی را میگذرونم (:
سر و صدا راه انداختی بچه بی ادب :|
وبم به نشآنه ی عآشقی ترک می کنم...خخخخ :/

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
یارحمان

من اینجا کاملاً خودمم :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان