گلدونهـ

مینویسم تا اتفاق بیافتد

*آشفتگی هآی ذهن من*

مثلاً وقتی تنهآیی تمآم فکرهآی عآلم سرازیــــــــــــــر میشود و تو را میخواهد تمآم کند!

و تو می ایستی مقابلش و هی صبورانـــــــــه لبخند میزنی ولبت را گازی میگیری!

دندان به جگـــر میگیری که یه دفعهـ نزنی تمآم آدم هآ را نابود کنی و بعد پشیمآن شوی!

هی می گویی باشه میگذره،باشه این دفعه رو تحمل می کنم،باشه این دفعه رو بی خیآل...

ولی برمیگردی و یه نگآه به پل هآی پشت سرت می کنی و روی هرکدومش حرفهایت جامانده...

باز میروی و باز تکـــــرار لحظه هایی که گذشـــــــــت...

مثلاً وقتی مهمآنی "آن تیپ از خانواده ی پدری را خوشت نمی آید"و مجبوری دوری کنی...

و دیشب وقتی در هیئت تو را یکی می بیند و می گوید چه عجب ما شما رو دیدیم :|

و تو می گویی ما همیشه در هیئت هآ حضور داریم...(:

یعنی مراسم های شما رو دوست ندارم،چون پُر از تجملات است،پُر از کلآس گذاشتن! :/

خوشم نمی آید و مآدر وقتی می رود و من نمیروم مجبورست مادر بگوید فاطمهـ درس دارد... :|

مآدر می گوید فاطمهـ بآنو حالآ که نمی آیی، کنکورت باید عآلی بآشد،میفهمی که چه می گویم؟

می گویم،بلی بلی مآدرجآن...#چشــــــم...^_-

راستش را بخواهی،من آدم هآی سآده را دوست دارم،همآن هآیی که رو راست خودشآن هستند!

نه،کسی که نقش بآزی کند،برایم،به شدت متنفرم از آدمهآی مجسمه ای...:/

#دنیآی بعضی از مآها و حرفهآیمآن خلاصه شده در دنیآی مجآزی و وب هآیمآن...

حآلا یه لحظهـ سکوت و فکر کن،اگر اینجآ نبود چهـ کار میکردی؟

+من که در دفترم مثل قبلهآ می نوشتم،به شدت نوشتن افکآرم را دوست دارم...

به شدت از نوشتن خوشم می آید؛به شدت باید افکارم رو بنویسم و گرنهـ خفه میشوم :|

بآید کنآر بگذارم تمآم کسآیی که بهـ من ضربه زدن!

بآید دور شوم از تمآم آدمهآی دروغ گو که مثلاً دوستت دارن،مثلاً بیآدت هستن!

بآید بروم از این دنیآی آدمهآی مجسمهـ ای...(:

خوشحآلم از زندگیم و دوستش دارم،باهیچ چیزی عوضش نمی کنم!

من خودِ خوِ خودم را دوست دارم و کسی را وادار به دوست داشتنم نمی کنم!

می خواهی همراهم بآشی بیا و بآ پآی دل،نه بآ التمآس...

#حرفهآی زیآدی دارم برآی گفتن...

مثلاً همآن دخترک مدرسه که قیافهـ می گیرد برای من، به زور انگآر کنآر من است همآن"م"...

مآدرم که طرز رفتآرش را دید گفت فاطمهـ بآنو...چرا "م" این شکلی شده...O_o

گفتم بی خیآل...دیگهـ حس دوستی خآصی بهش ندارم،برایم مهم نیست...!

میدآنی...

هیچ این را بعد می گویم...!

# قرآن یآدمآن باشدحتی10آیه...(:

# یآعلی مدد...

۸ نظر
6338
۱۴ اسفند ۱۳:۰۰
دقت کردی جدیدا هی میخواهی یه چیزی بگی ولی میذاری برای بعد؟واقعا یه مدت بود نوشتنم نمیومد...اما الان دیوانه وار منتطرم برسم پشت وبلاگ و بنویسم و بنویسم و بنویسم....!!!واقعا اگر اینجا را نداشتم...چه باید میکردم!!وقتی به دوستم میگم معتاد لپتاپم شدم میگه مگه اخه اونم اعتیاد داره!!!نمیدونه نمیدونه چقدر اینجا خوبه...وگرنه اونم معتاد میشد....
تو وبم منتطرتم...چرا هنوز نیومدی؟

پاسخ :

آره،موافقم...(:
یه کاری پیش آمد،ما را باخود کشآند...:/
6338
۱۴ اسفند ۱۳:۰۳
هاااااااااااااااا.....خوااااااااااااااااااا....
صداهایی که دارند میگویند نازی خوابش میآید....برود بخوابد...خخخخ:(:)

پاسخ :

برو بخوابـــــــــــ... نآزی...
لآلآیی...
مهدیه
۱۴ اسفند ۲۱:۱۷
سلام فاطمه جون خوبی خواهری ؟ 
آره راس میگی ...هی میگم بی خیال ..هی میگیم اینم میگذره ولی خدا میدونه که ما پشت این نوشته ها چقدر درد میکشیم ...چقدر تو تنهایی حرف ها مون رو با خودمون مرور مبکنیم چون کسی برامون وقت نداره ...دوستامون موقعه غم ها باهاشونیم ولی نوبت به خودمون که میرسه ...حتی از یه کیلومتریت هم آدم پیدا نمیشه ...آدم گاهی وقت ها لازم داره یکی باشه ...فقط گوش کنه 
.هی غر نزنه ..هی نصیحت نکنه ..فقط یکی باشه . این که میگی به دوستت هیچ حسی نداری رو درک میکنم ..تموم عمرم همین شکلی گذشت ...
یا علی ..

پاسخ :

سلام مهدیـه (:
خوبم به لطف خدایی که درهمین نزدیکیست
هعی...:(
آره،واقعا خیلی باحرفات موافقم...^_*
علی یآرت...
6338
۱۵ اسفند ۱۷:۵۸
بالا رفتن سن حتمی است ...
اما اینکه روح تو پیر شود ،
بستگی به خودت دارد ... !
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ...
ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ! ﻣبادا ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ دوست من...
پایان آدمیزاد
نه از دست دادن معشوق است
نه رفتن یار
نه تنهایی...
هیچکدام پایان آدمی نیست!
آدمی ان هنگام تمام میشود که دلش پیر شود
دلتان همیشه جوان :)

پاسخ :

دلت جوآن نآزی...^_______________^
6338
۱۵ اسفند ۱۸:۱۰
مثلا منتظر عید و بهارم الکی
مثلا کنج دلم غصه ندارم الکی

به خودم میرسم و فکر غزلهای نوام
مثلا خوب شده زخم سه تارم الکی

به دلم زردیِ پاییز نشد زخم تری!
مثلا سرخیِ گُلهای انارم الکی

منو تشویش محال است محال است محال!!!
مثلا غرق خوشی! اوجِ قرارم الکی ...

دلم از ماندنِ یک جا به ستوه آمده است
مثلا عشق سفر توی قطارم الکی

به سرم میزند این بیت کمی گریه کنم
مثلا ابر بهارم که ببارم الکی

پاسخ :

منو تشویش محال است محال است محال!!! 
مثلا غرق خوشی! اوجِ قرارم الکی ...
مهدیه
۱۶ اسفند ۰۸:۴۴
: تنهایی رو عشقه....!
چہ حسہ خوبیہ .....→→                       
منتظر PM ڪسے نیستے ....✘
نہ منتظر اس ام اسے ...
نہ زنگ??..✘
بے خاص بودنم عالمے داره ها.....??
دلت جایے گیر نیست...彡
نہ واسہ ڪسے مهمے نہ ڪسے واست مهمہ .....シ
چشم انتظار این نیستے ڪہ بهت شب بخیر بگہ تا خوابت ببره.......
خاص داشتن تا یہ زمانے خوبہ 
بعد...همش میشہ دلتنگے ....
دلهره و استرس...
ترس از دوست داشتنو دوست داشتہ نشدن...
زندگیت میشہ یہ چارچوب...
هر رفتارش واست یہ مشغلہ فڪرے میشہ ....
اما ...
تو تنهایے من چیزے هست کہ تو عاشقانہ ها ے تو نیست....
تنهایے بہ من اجازه میده فڪرم آروم باشہ ...
و
سر و ڪلہ زدن با مشڪلاتو ..یڪ تنہ ..
وقتے ڪسے نیست بهش تڪیہ ڪنے ..
 دیگہ نگران این نیستے ڪہ مبادا یہ روزے پشتمو خالے کنہ ...
و حداقل خیالت راحتہ ڪہ ڪسے نیست ڪہ بهتـ خیانت کنـــــہ...

پاسخ :

تنهآآآآآآآآآآآ نیستی فهمیدی من اینجآآآآآآآآآآآآآآآآآم...:|
مهدیه
۱۷ اسفند ۰۸:۳۰
چه خبرته دختر ....باشه بابا فهمیدم دیووونه
اصلا تو اینجا ...عمو اونجا ...منم تو خونمون ...خخخ 

پاسخ :

ووووووووی مهدیه عمو رو دیدی پریشب...ووووووووی عمویی...
خونه رفت رو هوا وقتی دیدم عمو اومده تلویزیون...ووووووووووی...مهدیههههههه...عمویی...(:
مهدیه
۱۸ اسفند ۱۱:۱۳
آره دیدم ......وای چقدر خوشتیپ شده بود قربونش برم
فاطمه اگه عمو تو مسابقه ی سه ستاره تو بخش مجری برنده بشه .....دقیقا شب عید میتونیم عمو رو ببینیم .....باورررررت میشه
واااااااای ......الان عمو سومه ....رامبد دومه ...فردوسی پور هم اوله
برو به عمو رای بده ...بدوووووووو

پاسخ :

wow amoo
yes Ilove amoo
joooon amoo
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
یارحمان

من اینجا کاملاً خودمم :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان